تبليغاتX
تنها ولی دست در دست تو

تنها ولی دست در دست تو

این وبلاگ فقط برای اونای که عاشقن

 

 

 

تقديم به دوستان گلم

تقديم به دوستان گلم

تعريف دانشجو:موجودي نحيف و عصبي و بي پول شبيه انسان كه از
تخم مرغ و گوجه تغذيه
مي كند ودشمني عجيبي باكتاب دارقانون معرفت ما ميگه:
باهام باشي باهاتم"
مريض بشي مريض ميشم"
ديونه بشي ديونه ميشم"
بميري ميميرم"
تنهام بذاري منتظرت ميمونم..!

حميشه طوغلب منى اذيظم فداط بسم
-
-
-
چيه بيسوادا حق ندارن عاشق بشن؟ 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:47توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

لبخند خداوند

وقتي از دنيا و آدم هاش خسته و نااميد شدي ، برو كوه و فرياد بكش :

آيا بازم اميدي هست ؟ آنوقت تو جواب خواهي شنيد !!!

هست ، هست ، هست ....

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:43توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

در موسم شكفتن غنچه گلستان به آسمان تبسم مي كند درزمستاني كه خداوند به خلايق لبخند مي زند بهاره دلم سبز به سرخي ميشكوفت تا چشمانم سوي خدالبخند زند بيا از نو با لبخند به خدا آغاز كنيم بيا خدارا بخندانيم بگذاريم بغض بگريد دلمان را زير  سقف خدا پهن كنيم بيا بر شاخساري بريده درآب روان ، بر موج برقصيم و نلرزيم تا دردل هم بشكوفيم .

 

حاشيه

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:41توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

تولدت مبارك تولدت مبارك

قلبي كه بايد بسوزد

 

 

امشب ديگر بايد در غم از دست دادنت تا به صبح هر شب بگريم

 اما خيلي بي انصافانه تصميم گرفتي

 نمي دانستم كه دوست داشتن گناهي بزرگ هست

 بگذاره يك ذره دل شكسته اي كه دارم را در اين دل تنگي دوريت تا عمر دارم بسوزم

رسم دوست داشتن  نمي دانستم يعني چه :

 اما امروز فهميدم : يعني گناه ،يعني سوختن ،يعني مرگ 

راضي شدي دلم را يكبار ديگر براي اخر مرتبه بشكنيد

 ديگر چه مي خواهيد بدانيد

بگذار ديگر سوختنم را نشويد ، مي دانيد چرا چون در حين سوختنم باز گويم

خدايا : اميد،  اميد ، دوست داشتم و اميد را دارم

خدايا گفتي اميد داشته باشد ، اما كو اميد

ديگر اميد سوختن را دارم و بس

 

خدایابه چه گناهی باید سوخت 

دوست داشتن  گناهی بزرگ هست

آخرچرا ؟؟؟

 خدا دوست داشتن را بیان کردی  

خدایا دوست داشتن هرگز به گفتن نیست 

 دوست داشتن اینکه نتوانید دوریش را احساس کنید 

 همیشه در غمش اشک ریختن ‌

همیشه دلت هوایش کردن 

خدایا اگر دوست داشتن گناه هست پس من در قعر جهنم

تولدت مبارك

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:37توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

تقديم به دوستان گلم

        

حضرت علي فرمودند :  

    دوكلمه را هرگز فراموش مكن

خدا را

مرگ را

دوكار فراموش كن            

به كسي خوبي كردي

 كس به تو بدي كرد .

چهار چيز را در چهار جا نگهدار

1-   در نماز  ايستاده اي دل نگهدار

2-  درمجلس وارد شدن زبان نگهدار                  

3- در سفره اي حاضر شدن شكم نگهدار      

4-   در خانه اي وارد شدي چشم نگهدار

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:29توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |


با شکست در عشق چه بايد کرد؟

به نام او

1) تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند:  اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در اين ميدان جاي سخن بسيار است و نگارنده در جاي ديگر به تفصيل به ماهيت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زميني، ناشر: مؤلف: 1381).
2) با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟
3) در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:
الف) نسخه هايي غير از عشق:
از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).
 اينگونه نسخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.
ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:
به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.
 جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جايجا کرد و تغيين داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:
 اول، معشوقه ي فراانساني:
 مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمزين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد.
 اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد.
 دوم، معشوقه ي فروانساني: ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...
 گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود.
 سوم، معشوقه ي انساني: در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و ياشد بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت:
 اولا: چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند.
 ثانيا: تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.
 ثالثا: آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد.
 رابعا: براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.
 حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت16:34توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

اولین عشق من؟… یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه…!
هیچ روزی نیست که به او فکر نکنم و نگران نباشم که آیا حالش خوب است و یا مشکلی نداشته باشد.
فکر می کنید اولین عشقم را هنوز به یاد دارم؟ معلومه که دارم، انگار همین دیروز بود—اما 23 سال از آن روز می گذره..!

آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم.

هنوز هم یادش داغم را تازه می کند!
حتی با گذشت سالها، فکر کردن درمورد عشق اولمان لرزشی در قلبمان ایجاد می کند. چه چیز باعث می شود که حتی با گذشت پنج، ده یا حتی بیست سال، اولین عشق ها همیشه فکرمان را به خود مشغول کند؟ دلیلش هرچه باشد و آن فرد هر کس که بوده باشد، عشق اول همیشه جزئی از وجود ما می شود. نمی توانیم آن را فراموش کنیم—و تصور نمی کنم کسی واقعاً بخواهد فراموش کند.

شيرين می گوید: “بله، به یاد می آورم… انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیم—من 20 ساله بودم و او 28 سال داشت—همیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی نوازش ها و بوسه های او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها 42 ساله می شوم.”

ليدا اینگونه به خاطر می آورد: “در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیم—در دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است.” 

الناز در مورد دوست پسر دوران دانشگاهش اینطور می گوید: “ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. 10 سال از آن ماجرا می گذرد.”

فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: “در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت كرديم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شيراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شيراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند.”

وقتی دوباره او را می بینیم…
ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟

سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. 20 سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : “درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم…خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از بوسیدن همدیگر نرفتیم، اما نزدیکی که با او داشتم بسیار بیشتر از آن چیزی است که اکنون با شوهرم پس از 26 سال حس می کنم.”

رويا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: “بعد از 29 سال.. روز را با او گذراندم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم 19 سال داشتیم. عشقی واقعی بود… اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم.”

تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است: “در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بود—نزدیک بود قلبم بایستد. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز باهم صحبت کردیم. هنوز هم وقتی ایمیلی از او دریافت می کنم قلبم تند می زند. احساس گناه می کنم، اما دوست دارم که هنوز با او در ارتباط باشم.”

او اولین و تنها عشق من بوده است!
بعضی از ما آنقدر خوش شانس بوده ایم که همان دفعه ی اول آنکه می خواستیم را به دست آورده ام. و وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردیم، دیگر نگذاشتیم از دستمان برود!

سيمين می گوید: “اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد.”

منير اعتراف می کند که: “من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم.”

عسل می گوید: “داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید.” بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. “بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم.

عاقل تر و پخته ترم کرد!
گاهی اوقات اولین عشق چیزهایی به ما می آموزد—البته این درس ها معمولاً آن چیزی نیست که دوست داشتیم یاد بگیریم.
ندا می گوید: “او به من  احساس شگفت انگیزی می داد. 13 ماهی که با هم گذراندیم، شادترین روزهای زندگی من بودند تا اینکه از من جدا شد. اصلاً نمی دانستم که به من خیانت می کند. خیلی ترسیده بودم و او هیچ کمکی به من نمی کرد. در آخر همه چیز را برای مادرم تعریف کردم و این بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که در کل زندگی گرفته ام. ”

شما چی میگین
اگه چیزی دارین برای گفتن بگین تا در اینجا ثبت بشه. مطمئن باشین کسانی هستند که از این مطالب استفاده کنند.  

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت16:33توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |


 

 براي تو ماندن... به پاي

تو بودن... و به عشق تو سوختن !


 


 و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !


 اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !



بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !



چه زيباست بخاطر تو زيستن ...



ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !



چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !



  بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... ! 



 چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !



براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !



کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !



اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!!



و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... !


 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت15:53توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

 

 امشب دلم ميخواهد 

 به كسي بگويم"" دوستت دارم.""

 تو نهراس و آنكس باش.

 بگذار با هر آنچه در توان دارم

 همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.

 بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه

 لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.

 بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش

 جان ميدهد برايت جان دهم.

 بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم

 و تو را ستايش كنم.

 بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.

 نگذار زمان از دستم برود

 و تو را درنيابم.

 ميخواهم بينديشي كه همين امشب

 غير از من كسي ديوانه تو نيست

 هرچند كه جاهلانه فكري باشد.

 كمي بيشتر با من

 و همين امشب بگذار خيال كنم

 كه جز تو كسي نيست.

 همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.

 نقش حقيقت را.

 همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.

 اي آخرين !

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت15:44توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

شبي خواب ديدم . خواب ديدم درطول ساحل با پروردگارم قدم ميزنم.


سراسر آسمان صحنه هايي از زندگي ام را نشان ميداد.براي هر صحنه ،به دو رديف رد پا روي شن توجه کردم . يکي به من تعلق داشت وديگري به خداوند.


وقتي آخرين صحنه در مقابلم نمايان شد،باز به رد پاها نگريستم.فقط يک رديف رد پا باقي مانده بود.


همچنين متوجه شدم که اين در بدترين واندوه بارترين اوقات زندگي ام اتفاق افتاده بود .مضطرب شدم واز پروردگار پرسيدم:


پروردگارا،تو گفتي که از هنگامي که من تصميم گرفتم از تو پيروي کنم ،تو تمام راه را با من گام خواهي برداشت،اما من متوجه شدم که در طي سخت ترين اوقات زندگي ام فقط يک رد پا وجود دارد،نمي فهمم چرا،وقتي به تو بيشتر احتياج داشتم ،تو مرا ترک کردي ؟؟؟


پروردگار پاسخ داد:فرزند عزيزم ،من تو را دوست دارم وهرگز رهايت نمي کنم.


در دوران آزمون ورنج تو ،وقتي فقط يک رديف رد پا مي بيني زماني است كه من تو را در آغوشم مي بردم

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت15:39توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

عشق يعني مستي و ديوانگي


         عشق يعني با جهان بيگانگي


                   عشق يعني شب نخفتن تا سحر


                            عشق يعني سجده ها با چشم تر


                                      عشق يعني سر به دار آويختن


                                                 عشق يعني اشک حسرت ريختن


                                                           عشق يعني در جهان رسوا شدن


                                                            عشق يعني مست و بي پروا شدن


                                                       عشق يعني سوختن يا ساختن


                                                 عشق يعني زندگي را باختن


                                        عشق يعني انتظار و انتظار


                                 عشق يعني هرچه بيني عکس يار


                        عشق يعني ديده بر در دوختن


              عشق يعني در فراقش سوختن


    عشق يعني لحظه هاي التهاب


    عشق يعني لحظه هاي ناب ناب


             عشق يعني سوز ني ، آه شبان


                        عشق يعني معني رنگين کمان

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت15:36توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |


به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."به

پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم

                                       

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت15:35توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |