|
تعريف دانشجو:موجودي نحيف و عصبي و بي پول شبيه انسان كه از
وقتي از دنيا و آدم هاش خسته و نااميد شدي ، برو كوه و فرياد بكش : آيا بازم اميدي هست ؟ آنوقت تو جواب خواهي شنيد !!! هست ، هست ، هست ....
در موسم شكفتن غنچه گلستان به آسمان تبسم مي كند درزمستاني كه خداوند به خلايق لبخند مي زند بهاره دلم سبز به سرخي ميشكوفت تا چشمانم سوي خدالبخند زند بيا از نو با لبخند به خدا آغاز كنيم بيا خدارا بخندانيم بگذاريم بغض بگريد دلمان را زير سقف خدا پهن كنيم بيا بر شاخساري بريده درآب روان ، بر موج برقصيم و نلرزيم تا دردل هم بشكوفيم .
امشب ديگر بايد در غم از دست دادنت تا به صبح هر شب بگريم اما خيلي بي انصافانه تصميم گرفتي نمي دانستم كه دوست داشتن گناهي بزرگ هست بگذاره يك ذره دل شكسته اي كه دارم را در اين دل تنگي دوريت تا عمر دارم بسوزم رسم دوست داشتن نمي دانستم يعني چه : اما امروز فهميدم : يعني گناه ،يعني سوختن ،يعني مرگ راضي شدي دلم را يكبار ديگر براي اخر مرتبه بشكنيد ديگر چه مي خواهيد بدانيد بگذار ديگر سوختنم را نشويد ، مي دانيد چرا چون در حين سوختنم باز گويم خدايا : اميد، اميد ، دوست داشتم و اميد را دارم خدايا گفتي اميد داشته باشد ، اما كو اميد ديگر اميد سوختن را دارم و بس خدایابه چه گناهی باید سوخت دوست داشتن گناهی بزرگ هست آخرچرا ؟؟؟ خدا دوست داشتن را بیان کردی خدایا دوست داشتن هرگز به گفتن نیست دوست داشتن اینکه نتوانید دوریش را احساس کنید همیشه در غمش اشک ریختن همیشه دلت هوایش کردن خدایا اگر دوست داشتن گناه هست پس من در قعر جهنم
حضرت علي فرمودند : دوكلمه را هرگز فراموش مكن خدا را مرگ را دوكار فراموش كن به كسي خوبي كردي كس به تو بدي كرد . چهار چيز را در چهار جا نگهدار 1- در نماز ايستاده اي دل نگهدار 2- درمجلس وارد شدن زبان نگهدار 3- در سفره اي حاضر شدن شكم نگهدار 4- در خانه اي وارد شدي چشم نگهدار
به نام او 1) تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند: اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در اين ميدان جاي سخن بسيار است و نگارنده در جاي ديگر به تفصيل به ماهيت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زميني، ناشر: مؤلف: 1381).
اولین عشق من؟… یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه…! آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم. هنوز هم یادش داغم را تازه می کند! شيرين می گوید: “بله، به یاد می آورم… انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیم—من 20 ساله بودم و او 28 سال داشت—همیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی نوازش ها و بوسه های او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها 42 ساله می شوم.” ليدا اینگونه به خاطر می آورد: “در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیم—در دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است.” الناز در مورد دوست پسر دوران دانشگاهش اینطور می گوید: “ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. 10 سال از آن ماجرا می گذرد.” فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: “در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت كرديم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شيراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شيراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند.” وقتی دوباره او را می بینیم… سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. 20 سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : “درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم…خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از بوسیدن همدیگر نرفتیم، اما نزدیکی که با او داشتم بسیار بیشتر از آن چیزی است که اکنون با شوهرم پس از 26 سال حس می کنم.” رويا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: “بعد از 29 سال.. روز را با او گذراندم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم 19 سال داشتیم. عشقی واقعی بود… اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم.” تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است: “در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بود—نزدیک بود قلبم بایستد. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز باهم صحبت کردیم. هنوز هم وقتی ایمیلی از او دریافت می کنم قلبم تند می زند. احساس گناه می کنم، اما دوست دارم که هنوز با او در ارتباط باشم.” او اولین و تنها عشق من بوده است! سيمين می گوید: “اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد.” منير اعتراف می کند که: “من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم.” عسل می گوید: “داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید.” بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. “بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم. عاقل تر و پخته ترم کرد! شما چی میگین
تو بودن... و به عشق تو سوختن ! بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... ! چه زيباست بخاطر تو زيستن ... ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... ! چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... ! بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... ! چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... ! براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... ! کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي ! اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!! و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... !
امشب دلم ميخواهد
شبي خواب ديدم . خواب ديدم درطول ساحل با پروردگارم قدم ميزنم. سراسر آسمان صحنه هايي از زندگي ام را نشان ميداد.براي هر صحنه ،به دو رديف رد پا روي شن توجه کردم . يکي به من تعلق داشت وديگري به خداوند. وقتي آخرين صحنه در مقابلم نمايان شد،باز به رد پاها نگريستم.فقط يک رديف رد پا باقي مانده بود. همچنين متوجه شدم که اين در بدترين واندوه بارترين اوقات زندگي ام اتفاق افتاده بود .مضطرب شدم واز پروردگار پرسيدم: پروردگارا،تو گفتي که از هنگامي که من تصميم گرفتم از تو پيروي کنم ،تو تمام راه را با من گام خواهي برداشت،اما من متوجه شدم که در طي سخت ترين اوقات زندگي ام فقط يک رد پا وجود دارد،نمي فهمم چرا،وقتي به تو بيشتر احتياج داشتم ،تو مرا ترک کردي ؟؟؟ پروردگار پاسخ داد:فرزند عزيزم ،من تو را دوست دارم وهرگز رهايت نمي کنم. در دوران آزمون ورنج تو ،وقتي فقط يک رديف رد پا مي بيني زماني است كه من تو را در آغوشم مي بردم
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
|
About![]()
با سلام خدمت تمام کسانیکه منت بر دل و دیده ما نهاده اند و با نظرات و پیشنهادات خود و بازدید از این وبلاگ و مطالب ان و عکسها مارا خوشنود و خرسند مینمایند بچها اینم بیوگرافی که خواسته بودید از نویسنده این وبلاگ من تانیش 21ساله ساکن شهرستان کرج منطقه فردیس هستم در ضمن متولد ماه اذر .ماه کماندار هستم خصوصیات اخلاقی. یک ادم صبور .خونسرد.ودر بعضی مواقع پرجونب و جوش.دربیشتر مواقع ساکت هستم وادمی هستم که فقط.فقط.فقط و باز هم تکرار میکنم فقط از بد قولی متنفرم بچها تا اینجا یکمقدار با خصوصیات رفتاری و اخلاقی من اشنا شدید در طی روزهای اتی بیشتر با من اشنا میشوید فقط نظر یادتون نره تا بعد دست حق به همرا هتون
Home
|