تبليغاتX
تنها ولی دست در دست تو

تنها ولی دست در دست تو

این وبلاگ فقط برای اونای که عاشقن

mostafa

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت16:10توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

-

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت16:7توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

باز هم تنها شدم

تنها تر از ديروز

و بي فردا تر از فردا

فردايي که نزديک من است

و دور از تو

باز هم تنها شدم

باز هم رفتي و من ماندم

و خاطره بودن تو

و تو رفتي براي يک شروع،

يک آغاز

و من ماندم تابرگشتن تورا با اشک التماس کنم

من ازتو همراهي خواستم که بماني

و تا من بمانم بداني که من هستم

بداني تو هستي

در غمها

دلتنگي ها

در سکو ت

در غوغا

تو هستي من هستم ما هستيم

و اگرماهستيم غم وتنهايي و سکوت نيست

ولي تو اين را باورنکردي

فراموشم کردي

چه آسان و چه بيصداو چه زود.

گفته بودي ازآزار ديگران بيزاري

ولي چه راحت و چه آسان آزارم دادي

چه راحت دعوتم را بي جواب گذاشتي

و چه راحت گذشتير

و چه سخت ماندم ماندم ماندم

و فرياد زدم خدايا آرامش

خدايا خدايا

خدايا مرگ عشق

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت16:4توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

لب

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت16:0توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول
جمله عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم

عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق .. نبود ننمون رفت واین سکینه خانوم رو واسمون گرفت
جمله عاشقانه : سکینه شام چی داریم….

عشق از دید اصغرکاردی در زندان : مرامتو عشقه ، عشقی
جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی

عشق از دید یک دختر دانش آموز  : آه عزیزم کاش الان پیشم
بودی، بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات …
جمله عاشقانه : دوست دارم عزیزم

عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این دختر
اقدس خانوم خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه ، تازه تحصیلکرده هم هست …
جمله عاشقانه : بریم خواستگاری..

عشق ازدید … (خودتون میفهمید از دیدکی)عزیزم تو که عاشقمی پس
چرا هزینه ی عمل کردندماغمو نمیدی … ، واسه ناهار بریم رستوران سالی
بادوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی
ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه
پراید بخری
جمله عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و … راستی دوستهم دارم

عشق از دید کسی که باراوله که عاشق میشه : عزیزم باور کن حتی یک
لحضه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه ی دنیا هستی …
جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم

عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوستدارم ، باورکن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم
جمله عاشقانه : آه عزیزمدیرم شده باید برم

عشق از دید یک راننده : رادیات ( رادیاتور) عشق من از برایت جوش
آمده ، باور نداری بر آمپرم بنگر
جمله عاشقانه : عزیزم دوست دارم… بو بوبوغ

عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیادخواستگاریم …
جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم

عشق از دید اراذل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلتخوشه ، خونه خالی نداری …
جمله عاشقانه : بوبوغ … خانوم بیا بالاخوش میگذره

عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک
جمله عاشقانه : برو کشکتو بساب

عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نونو آب میشه … حالا بگو
ببینم پدرش چیکارست ؟
جمله عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن

عشق از دید دختر .. : آه … خدای من یعنی میشه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم
جمله عاشقانه :آه … خدای

ـ عشق ازدید ما میم : وا مگه تو امسال کنکور نداری ، عشق واسه بعد ،
مگه تو امسال فلان نداری ،عشق واسه بعد ( جمله عاشقانه : جملات عاشقانه ای هنوز بیان نشده )

ـ عشق از دید شما : ……..   اگه دوست داشتین تو نظرات بگین

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت15:55توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

¤سرانجام قصه چت (طنز)¤

 

شدم با چت اسیر و مبتلایش ...................... شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم .......... تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد ................ ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش ...................... کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست ............. ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من ..................... اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم ............ به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام ............................. که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم .......................... زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده ................. که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست ............... زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت ................. هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار ................ گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود .................. زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت ............ توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا ......................... بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا .............................. کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من ......................... بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم ................ از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست ......... دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر ................. نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» ............... به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت .................... سرانجامی ندارد قصّه ی چت

 

از ما در به در ها میشنوید عبرت بگیرید و گرنه خطرناکه حسن!!!

 

حالا بریم در به در شیممم!!

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت15:46توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

واقعا کسی هست به این حد عشق رسیده باشه  که خودشو عاشق بدونه اینو مطالعه کنید بعد

 بگید دوستت دارم عاشقم ؟؟؟؟؟ تو واقعا عاشقی ؟؟؟؟؟

 

وقتي يكي و دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش كني

 
به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه جيز خط بكشي حتي رو برك زندگي


وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اونيكه عشقته عاشقي و بلد باشه


 قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزني خيلي جيزها رو ميشكني تا دل اون و نشكني


حاضري كه بگذري از دوستاي امروز و قديم اما صداش و بشنوي شب از ميون دوتا سيم


 حاضري قلب تو باشه بيش جشمهاي اون كرو فقط خدايي نكرده اون يه وقت بهت نگه برو


 حاضري هر جي دوست نداشت به خاطرش رها كني حسابت و حساااااابي از مردم شهر جدا

كني


حاضري حرف قانون و ساده بذاري زير بات به حرف اون گوش كني ووووووو به حرف قلب

 باوفات


 وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمش و وقتي ميبري


 حاضري جونتو  بدي يه خار توي دستاش نره حتي يه ذره گرد و خاك تو معبد جشاش نره


 حاضري مسخرت كنن تمون ادماي شهر اما نبيني اون باهات كرده واسه يه لحظه قهر


 حاضري هر جا كه بري به خاطرش گريه كني بكي كه محتاجشي و به شونه هاش تكيه كني


 حاضري كه به خاطر خواستن اون ديوونه شي رو دست مجنون بزني با غصه ها همخونه شي


 حاضري مردم همشون تو رو با دست نشون بدن و ديوونه هاي دوره كرد واسه تو دست

تكون بدن


حاضري اعتبارت و به خاطرش خراب كنن كارت و به كسي بدن جاش اون و انتخاب كنن


 حاضري كه بگذري از شهرت و اسم و ابروت مهم نباشه  كه كسي بخواد بشينه رو به روت


 وقتي كسي تو قلبته يه جيز قيمتي داري ديگه به جشمت نمياد اگر كه ثروتي داري


حاضري هر چي بشنوي حتي اكر سرزنشه فقط به خاطر اونيكه خيلي برات با ارزشه


 حاضري هر روز سر اون با ادما دعوا كني غرورت و بشكني و باز خودت و رسوا كني


 حاضري هر جي گل داري دونه  به دونه بشموري بسوزي از تب نگاش اسمش و وقتي

مياري


حاضري هر كي جز اون و ساده فراموش بكني پشت سرت هر چي ميگن جيزي نگي گوش

 بكني


 حاضري كه بگذري از مقررات و دين و درس وقتي كسي و دوست داري دیگه ترس معني

نميده


وقتي كسي و دوست داري صاحب كلي ثروتي نذار كه از دستت بره اين گنج خيلي قيمتي

 

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم

 

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم

 

 حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم

 

خداوند به تمام انسان ها دلی پر از مهر و صفا

بخشیده این ما هستیم که درک درستی از معنای

واقعی عشق نداریم. می گوییم عاشق هستیم اما

عشق این نیست که فقط بگوییم دوست داریم !

عشق را باید نشان داد. عاشق بودن یعنی

عمل کردن به خواسته دل ، یعنی از اعماق

دل محبت کردن ، محبتی بی کینه و بی ریا ؛

اون وقته که می تونیم بگیم :

" آره ما عاشق عاشق شدنیم . " 

 

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.

 

 

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

هرگز قلبم را نمی شکستی

اگر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای

و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد

 

 

 

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي

برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما

براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … 

گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه  

نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،  

دواي درد تو گريه نيست!  

بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!  

با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه  

تنهايي!

گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را

به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين  

را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت  

ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از  

گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!  

گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!

حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن

خيس و خسته شود؟

اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي  

باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو  

ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر

نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك  

ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت  

نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن  

چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را

ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!

وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !  

وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي

اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض  

آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق  

خسته از پرواز !

گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از  

گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،

سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم  

زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!

با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با

گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!

ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي

شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه

من نيز با چشمان خيس نوشتم ....

 

 

 

شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم  دوري از تو برايم سخت بود و

 

 ملال اور اما شيريني  خنده هايت  تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد 

   

حالا ديگرنزديك به توام  وجود نازنينت را حس ميكنم  خاطرات تلخ تنهايي و

 

 روزهاي  تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام   

 

   اينجا هوايش بوي تو رادارد  هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب

 

 ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز

 

هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم 

 

چه شبها كه روياي دستان پرمهرت  خواب از چشمانم مي روبود و در دل

 

ظلمت شب تو را فرياد ميزدم

 

اري نازنينم   قلبم را به توباخته ام  قلبي كه زخم خورده  دشنه داغ بي وفايي

 

است  و ابراز علاقه تو مرحمي است  بر دردهاي ان.

 

حلقه عشقت بوسه گاه  لبهاي داغ من است         چه ساده عاشقت شدم .

 

صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره  جان بگيرم از ديدار تو.....

 

Image and video hosting by TinyPic

انگار كه نفرين شده ام به چه گناهي  نميدانم

 سرنوشت بازيها دارد با دل خسته من  اسير نفس او شدم وچه اسان تحقيرم ميكند

 سردرد امانم نميدهد چشمانم به سياهي ميرود همه جا تاريك است  خاك مرده

 برسرايم ريخته اند

 خنديدن را از ياد برده ام شادي با من غريبه است وچه دور ميبينمش  دست

 نيافتني ميماند

 سكوت مطلق

 اما دلم عجيب سنگين است  حال ميتوان گريست  نه ؟

 صداي سكوت است كه مي ايد  و من تنها نشسته ام با بغضي در سينه ام توان

 شكستنش را ندارم  شايد هم

 نميخواهم بشكنمش  مدتهاست كه بامن است  دامني ميجستم كه پناهم باشد و پرده

 اشكم  ميخواستم انجا سر در

 شانه هاي او هاي هاي گريه سردهم اما افسوس .....

 اشكهايم انگار خريداري ندارند

 و ظلمت شب است كه بر خانه ام حكم ميراند كورسوي اميدي ميبينم  يا كه شايد

 توهمي بيش نيست  دنيا با من غريبه است  وشب سهم من است از تمام روشنايها./

 

به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.

 به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي

 است كه بي تو سركردم.

 وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه

 منتظرم يافتم.

 اين ارزشمندترين هديه من به توست   گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا

 خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند

 

 

هوای تنفسم راپر از یاد تو میکنم پر از عطر بویت از عطر چشمانت پر از قلب پر مهرت آرام دستانم را به دستانت می سپارم به دریای چشمانت چشم می دوزم لبانم را به سختی به حرکت وا می دارم وجاری می شوم مثل دریا مثل رود .د...و...ستت...دارم.
دوستت دارم برای قلب پاکت که استشمام آن مرا به زندگی به تو زنجیر می کندراستی می دانی تو مثل یاسی؟!
دوستت دارم برای چشمان اطلسی ات که دریای است قایقی که من پارو زنان به سوی تو می ایم و من می اموزم در عین نیستی میتوان بود وزیست راستی می دانستی تو مثل اطلسی ؟!
دوستت دارم برای باورها و ذهن روشن وشفاف که بی صدا درون قلبم پا می گذارد مرا در خود گره میزند و من گم می شوم در تو .
دوستت دارم برای قلب مثل شقایقت قلبی که عظمت را خجالت زده می کند قانونها را در هم می شکند وبراده های آهن و تکه های سنگ سیمان کنار گذاشته میشوند.وتو.....
تو هر روز در من متولد می شوی هر روز تولدت را به خودم به تو وبه دنیا تبریک می گویم .تو هر روز زندگی می کنی در من در لحظه های غایب اما حاضر.
گوشه دلم .....نه تمام دلم یک روز آرزو کردم گوشه ای از بهشت خاکی مال من باشد وتو آمدی شدی بهشت و حالا...
حالا آرزوی زیباتر دارم خدا به قلب پر مهرت بهشت ابدی هدیه کند.
اینبار نه با لرزشرسا از اعماق قلب فریاد می زنم دوستت دارم

 

 

  بايد فراموشت کنم چنديست تمرين می کنم من می توانم ! می شود !

  آرام تلقين می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد ، بهتر می شود ...

  فکری برای اين دلِ آرام غمگين می کنم ، من می پذيرم رفته ای و

  بر نمی گردی همين !

 خود را برای درک اين ، صد بار تحسين می کنم ، کم کم ز يادم می روی اين

 روزگار و رسم اوست !

 اين جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمين می کنم

 

 

دیگر از غم تو نمینویسم!

در مرداب عشق تو دست و پا زدن چه سود؟

 

 

 

بگزار غرق شوم تا ببینند سرنوشتم را فرشتگان،و مردمان مار صفت و کینه توز؛از بلندای زمین به ژرفای آسمان سقوط خواهم کرد  تا مردم بدانند این طوفان نیست که به زمین میوزد،این آه من است؛زلزله، زمان شکستن دل من است و سیل ،انبوه اشک من! شما که در تفهیم مفاهیم پوچ گم شدید همان بهتر که بهار را فقط شکفتن شکوفه بدانید و پاییز را عمر آن و زمستان را هم مرگش .چه کسی میداند امروز چندمین دل شکست،چندمین یاس شکفت و چندمین من پژمرد؟ ناله های لذت بخش مرا میشنوید؟شما که در اندوه سردی یخ زدید و در مه غفلت گم شدید!بگزارید غرق شوم تا فرشته نگهبانم که سالهاست نوشته استراحتی کند و کمی از جرعه آب چشمه ی صاحب خانه بنوشد...از بالا که مینگرم زمین ابری است !لکه های سیاه رنگی که نامش مردم بود،کم و بیش نقاط سپیدی در دل سیاهی چشمک میزد و در دل شب محو میشد.مردم هنوز نمیدانند که تمام خوشبختی شان مدیون شادابی یک گل سرخ است...

گاه آرزو میکنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری و من باشی دلت من باشد چشمانت چشمان من باشد روحت روح من باشد تمام وجودت برای من باشد... آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری میکنم ... آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روز ها از دوری تو اشک میریزم آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم و احساس خواهی کرد عشق را که تمام وجودم را فرا گرفته و به من وابسته شده است کاش این آرزو تبدیل به حقیقت میشد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی باور داشته باشی که دوستت دارم باور داشته باشی که عاشق تو هستم عزیزم برایت مینویسم از عشق مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است پس بخوان چون همه اینا حرف دل عاشق من است بخوان که نویسنده آن این قلب پر از امید من است همه دلخوشی من تویی همه دلخوشی من آن دستهایه گرم تو است همه دلخوشی  من آن قلب مهربان تو است و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو هست اگر مرا از یاد ببری اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در این دنیا وجود نخوام داشت بدان که آرزوهایم بر باد رفته اند بدان که زندگی برایم بی مفهوم شده هست و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت15:43توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

6 تکنیک کنترل احساسات 

http://www.aftab.ir/news/2006/nov/08/images/a141d482b19990558d2e7c673bb56953.jpg

 

واکنش های احساسی می توانند تاثیر شگرفی بر هر قسمت از زندگی ما داشته باشند. در طول زندگی، فرایند اجتماعی شدن و بالغ شدن یک سیستم فیلترینگ در مغز ما ایجاد میکند. هر چیزی که وارد احساسات ما می شود، قبل از اینکه ما از آن مطلع شویم، فیلتر می شود.

 

این فیلترها براساس رفتارها، باورها، ارزشها، احساسات، الگوها، و تصور ما از خودمان شکل می گیرد. از آنجا که این فیلترها در درون ما هستند، ما معمولاً از وجود آن آگاهی نداریم اما آنها سخت سر جای خودشان قرار دارند و بر هر چیزی که می بینیم، درک می کنیم، تجربه میکنیم، همه آدم ها، اخبار و همه چیز تاثیر می گذارد.

 

تمرین کنترل احساسات به این معناست که از فیلترهای درونی خود آگاهی پیدا کنید و بتوانید از این طریق واکنش های خود را کنترل کنید. باید با طریقه پاسخگویی بدنتان در مقابل یک واکنش احساسی آشنا شوید. این یکی از راه هایی است که با آن می توانید تشخیص دهید و تایید کنید که یک واکنش احساسی قوی در حال اتفاق افتادن است.

 

مثلاً وقتی یک نفر شما را دروغگو خطاب می کند—یا هر حرف دیگر که راستی و درستی شما را زیر سوال می برد—چه اتفاقی می افتد؟ وقتی کسی درمورد شما از توهین های نژادی استفاده می کند، چطور؟

 

توهین هایی که باعث می شود دربرابر درستی خود، ایده هایتان یا کسانی که با آنها در ارتباط هستید، حالت تدافعی به خود بگیرید، می تواند یک واکنش فوری در شما ایجاد کند. در زیر به 6 تکنیک اشاره می کنیم که به شما کمک می کند احساساتتان را تحت کنترل خود درآورید:

 

1. حرفی که فرد مقابلتان می زند می تواند احساسات شما را به شکل مثبت یا منفی تحریک کند. در هر دو صورت، همیشه این خطر وجود دارد که اختیارتان را از کف بدهید. به همین دلیل در وهله اول لازم است که واکنش احساسی خود را به مخاطبتان تشخیص دهید. فقط آنزمان است که می توانید شروع به پاسخگویی به  آن کنید. برخی علائم می تواند منجر به بالا رفتن تپش قلب و تنفس شما شود، شاید میل شدیدی به قطع کردن حرف طرف مقابلتان و بالا بردن صدای خود پیدا کنید، خط فکری خود را از دست می دهید، یا عضلاتتان سفت و سخت می شوند.

 

2. وقتی تشخیص دادید که یک واکنش احساسی شدید در حال نمودار شدن است، باید جهت آن انرژی منفی را تغییر دهید. تنفس، توجه شما را دوباره به موضوع اصلی برمی گرداند و شما را از آنچه که موجب ناراحتیتان شده بود، دور می کند. تنفس عمیق می تواند به شما کمک کند، ناراحتی و عصبانیتی که به خاطر حرف طرف مقابلتان در شما ایجاد شده بود را از بین ببرید. اگر حرفی که طرفتان زد، واقعاً شما را اذیت کرده است، سعی کنید تمرکزتان را از روی آن روی تنفستان منتقل کنید و داخل و خارج شدن آن را کنترل کنید. این نوعی تمرین مدیتیشن است و مطمئن باشید که کمک زیادی به کنترل احساساتتان می کند. بعلاوه تنفس عمیق راه های دیگری هم برای تغییر تمرکزتان وجود دارد. مثلاً می توانید روی چیزهای خوب، زمانهایی که احساس خیلی خوبی داشته اید فکر کنید.

 

3. اگر کسی چیزی به شما گفت که ناراحت شدید، همیشه به طرف مقابل لبخند بزنید و بعد از او بخواهید که کمی در مورد این عقیده اش توضیح بدهد و مسئله را باز کند.

 

4. با کار کردن روی حداقل یکی از نتایج مثبت آن رابطه، این تغییر احساس را از بین ببرید.

 

5. با کسی مشاوره کنید. وقتی قرار باشد به کسی کمک کرده و با او مشاوره کنید، دیگر نمی توانید عصبانی باقی بمانید.

 

6. بعد از تمام شدن گفتگو، از خودتان سوال کنید. وقتی دوباره به حال و هوای آرام همیشه برگشتید، کمی به گفتگویتان فکر کنید و ببینید چه چیز احساسات شما را تحریک کرده است. تا می توانید وارد جزئیات شوید. سوال کردن از خودتان به شما کمک می کند دفعه بعد به چنین موقعیت هایی بهتر واکنش دهید.

یادتان باشد در زندگی همه ما روزهای بد وجود دارد. تصور کنید که چقدر احساس بدی پیدا می کنید اگر بعدها خبر فوت یا ورشکستگی فردی که حرفهایش موجب ناراحتیتان شده، را بشنوید. پس سعی کنید یا هدف آن فرد را از بیان گفته ها پیدا کنید و یا به کلی نادیده اش بگیرید.

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت15:40توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |