تبليغاتX
تنها ولی دست در دست تو

تنها ولی دست در دست تو

این وبلاگ فقط برای اونای که عاشقن

 

 

کاش می موندی

تا من الان تنهای تنها نباشم

چیکار کنم

به هر جا که چشمم میافته

یه گوشه از خاطراتت رو به یادم می اندازه

بگو چیکار کنم که از یادم بری

 

 تو چیکار کردی که منو از یادت بردی

 

تو رفتی

اما من انگاری نمی تونم رفتنت رو باور کنم

دیگه آسمون چشمام کویر شده

دیگه خیلی دیر شده که بخوام دوباره عشقی رو برای خودم داشته باشم

 

تو رفتی

آره رفتی

ولی من چطور رفتنت رو باور  کنم

آخه عزیزم چطور تونستی که فراموش کنی

نکنه عشق من برا تو کم بوده عزیز!!

نکنه خواستی بری تا، کسی رو پیدا کنی که بیشتر از من دوستت داشته باشه

بیشتر از من برات بمیره

نکنه من برات تکراری شدم

نکنه فکر کرد ی که چشمام دیگه عشقی توشون نیست

مهربونم بهم بگو کسی تو سرنوشتت پیدا شده

یا همشون یه بهونه بوده که من ازت دل ببرم

نکنه ترسیدی عشق امروزم تو فرادی تو نباشه

بیا و ببین که جز تو و جز خاطراتت نمی خوام چیز دیگه رو داشته باشم

من هنوزم دوستت دارم

قد آسمون بیکران خدا!!

راستی این خدایی که میگن این نزدیکی هاست

پس کجاست ؟

نکنه منو از یاد برده

مثله تو که منو فراموش کردی

دیگه دارم به مهربونیتش شک میکنم

دیگه این حرف باور ندارم "خدایی در این نزدیکی هاست"

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

 

 

 

 

فرشته : " نمیدونم برا چی اینا رو نوشتم ولی همشون حرفهای دلم بود انگاری یکی بهم میگه بنویس تا بتونی به آرامش برسی; از همتون ممنونم از اینکه به اینجا میاین و نظر میدین حضور شما دوستای خوبم اینو به یادم میاره، هنوزم کسی هایی برام موندنند که، منو فراموش نکردنند ."

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت16:11توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |


 

سلام بچه ها این یکی از مطالب گذشته منه

دیگه حال و حوصله برام نمونده که بخوام بنویسم

منو ببخشین 

گاهی سخته گفتن اون چیزی که درون ماست

گاهی سخته قبول اینکه عاشق شدی

گاهی سخته قبول اینکه دلت دیگه مال خودتت نیست

مال اونی که وقتی می بینیش می خوای که هر چی داری به پاش بریزی تا فقط یه لحظه فقط یه لحظه اونو فقط و فقط برای خودتت داشته باشی

گاهی سخته باور اینکه اونی رو که می خواستی برا همیشه تنهات گذاشته

گاهی سخته باور اینکه نیاید دیگه اونو بیبینی

گاهی سخته قبول اینکه دیگه امیدی برا زنده بودنت نداری

گاهی سخته قبول اینکه تموم لحظه لحظه زندگیت پوچ بوده

گاهی سخته اینکه قبول کنی که تو هم شکست خوری

گاهی سخته قبول اینکه دل تو هم شکسته

گاهی سخته که لحظه هات رو فقط با خیلات اون پر کنی نه با حضورش

گاهی سخته خاطراتت رو مرور کنی وقتی می دونی که آخرش بدجوری تلخه بدجوری دلت رو می سوزونه

گاهی سخته قبول اینکه دنیات پر از آدمایی شده که حضورت رو احساس نمی کنن

گاهی سخته قبول اینکه احساست بهت دروغ گفته

گاهی سخته خیلی سخته ...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت16:9توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |

با سلام خدمت دوستان عزیزم

می دونم که از دست من خیلی دلخور هستین

از اینکه که به بلاگهای شما سر نمی زنم و ...

ولی به خدا اصلان فرصتشو ندارم

 

راستی م یخوام بدونم که شما دوست دارین نوشته های وبلاگ من ازاین به بعد اجع به لطیفه باشه یه نه بچسبم به همون نوشته قبلی خودم

انتخاب رو گذاشتم به عهده شما

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت16:8توسط وبلاگ توسط تانیش و یار همیشگیش صبا | |